استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
نقش مجلس در گرانیهای اخیر
از سنگ صدا درآمد، از مجلس کاری برنیامد!
به هر ترتیب، مرغ، دلار، سکه طلا، نان، لبنیات، مسکن و... در بازههای زمانی گوناگون، گرانتر و گرانتر شدند، ولی آنچه مردم از نمایندگان خود ندیدند، کاری موثر برای کنترل این گرانیها بود و آنچه اهالی بهارستان بر آن پافشاری کردند، انداختن توپ به زمین دولت، تحریمهای خارجی و سودجویان داخلی بود
تاریخ انتشار:
۲۸
کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا مرد از آنجا می گذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد. مرد دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. مرد پس از رقتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین می انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.
مرد کباب فروش با حیرت به مرد نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ مرد همان طور که پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.
عصرایران - در
پی انتشار اظهارات علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی در خصوص اعلام جرم
دادستانی تهران علیه وی، پایگاه اطلاع رسانی این دادستانی اطلاعیه ای به
شرح ذیل منتشر کرد:
عصر ایران؛ هومان دوراندیش - حسین
پیشوا، دبیر شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی تهران بزرگ است. این تشکل
بسیجی – دانشجویی، چند روز قبل نامه انتقادی سرگشاده ای خطاب به سران قوای
مقننه، قضاییه و مجریه نوشت و از گرانی کالا و اقلام مورد نیاز مردم انتقاد
کرد. دانشجویان بسیجی در این نامه، از "سیاسی بازی" قوای حکومتی در شرایطی
که مشکلات اقتصادی و بویژه گرانی ها، گریبانگیر زندگی مردم شده است،
انتقاد کردند. علیرغم اینکه در نامه دانشجویان بسیجی از "مجریان نالایق" و "مشکلات قشر مستضعف" سخن به میان آمده و تاکید شده بود که " مردم با مشکلات عدیده ی اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند و این مساله نشان دهنده این است که در مسیر برقراری عدالت درست عمل نشده است" و اولویت بخشیدن سیاست بر اقتصاد علت العلل این وضع قلمداد شده بود، دبیر این تشکل خود نیز در این گفتگو سیاست را بر اقتصاد اولویت بخشید و جانانه از عملکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد دفاع کرد و دولت کنونی را در همه عرصه ها، از جمله در عرصه اقتصاد، موفق دانست!
متن زیر گفتگوی عصر ایران است با حسین پیشوا درباره نامه انتقادی شورای تببین مواضع بسیج دانشجویی تهران بزرگ.
یک روز آموزگار از
دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز
عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و
هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با
هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند…..
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان
کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل
رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی
زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و
دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات
کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست
شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و
چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما
پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب
داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب
مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می
دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من
در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این
صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
5.5ميليون نفر ديگر در انتظار قطع يارانه
احتمال داده ميشود كه فيش حقوقي افراد ملاك عمل قرار گيرد بنابراين در اين صورت كارمندان و كارگران كه داراي فيش حقوقي مشخص هستند، امكان برآورد دريافتيها وجود دارد اما درباره ساير درآمدهاي اين افراد و همچنين افراد داراي مشاغل آزاد امكان برآورد درآمد وجود ندارد.
دريافت يارانه موضوعي است كه از آغاز اجراي فاز اول قانون هدفمندسازي يارانهها براي خانوارها اهميت بسياري پيدا كرده و موجب نگراني آنها نسبت به عدم دريافت آن به دليل تغيير در روش اجراي قانون شده است. اين در حالي است كه در آستانه اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها بنا نبود كه كليه ايرانيها يارانه دريافت كنند به طوريكه دولت با اجراي طرح جمعآوري اطلاعات اقتصادي خانوارها به دنبال خوشهبندي اقشار جامعه بود اما سپس تغيير عقيده داده و به همه يارانه پرداخت كردآقای دکتر! برای این هفت درد خودمان هم نسخه بپیچید
اگر آقای دکتر احمدی نژاد فقط برای همین هفت مشکل داخلی راهکارهایی عملیاتی داشته باشد آنگاه حتماً جهانیان از راهکارهای ایشان برای حل مشکلات جهان استقبال خواهند کرد و الا از این سر دنیا کوبیدن و به آن سر دنیا رفتن و ادعای این که راهکار آورده ایم،برای مردم نان و آب نمی شود!
عصر ایران - آقای دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری کشورمان در اجلاس توسعه و محیط زیست ریو+20 در شهر ریودوژانیرو برزیل شرکت کرد و علی رغم حواشی فراوان در این اجلاس سخنرانی کرد و برای اصلاح وضع جهان 7 راهکار پیشنهاد داد.سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟!
او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمي دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟
پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم .
پدر با عصبانيت گفت:آرام باشم؟! اگر پسر خودت همين حالا توی همين اتاق بود آيا تو ميتوانستی آرام بگيری؟ اگر پسر خودت همين حالا مي مرد چکار مي کردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب مقدس انجيل گفته شده ميگويم از خاک آمده ايم و به خاک باز می گرديم، شفادهنده يکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نميتواند عمر را افزايش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترين کارمان را انجام می دهيم به لطف و منت خدا .
پدر زمزمه کرد: (نصيحت کردن ديگران وقتی خودمان در شرايط آنان نيستيم آسان است )
عمل جراحی چند ساعت طول کشيد و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بيرون آمد خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد
و بدون اينکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حاليکه بيمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی داريد، از پرستار بپرسيد
پدر با ديدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک ديد گفت: چرا او اينقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقيقه صبر کند تا من در مورد وضعيت پسرم ازش سوال کنم؟
پرستار درحاليکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش ديروز در يک حادثه ی رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتيم، او در مراسم تدفين بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اينجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.
هرگز کسی را قضاوت نکنيد چون شما هرگز نميدانيد زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان ميگذرد يا آنان در چه شرايطی هستند.