نامۀ مریم به آیت اللّه هاشمی



نمی دانم این نامه را خود خواهید خواند یا نه. اما امیددارم که هرآنکس آنرا می خواند از جانب من، که شما را و استقامتتان را بسیار ستوده ام، پیام قدردانی ام را به پاس امیدی که در دلهای جوانان کاشتید، به شما برساند

hashemirafsanjani.ir   -  "مریم"* دختر جوان ایرانی در نامه ای به آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشت: امید می بندم به اینکه شما مرا و بسیاری چون مرا که به کلام شروران و بدخواهان گوش سپردند و بر ایران دوستی و تعهد شما به پیشرفت و سعادت کشور چشم بستند و مسئولیتشان در صیانت از ممکلتشان را چند سالی به فراموشی سپردند، حلال کنید. خداوند را سپاس می گویم از اینکه به من فرصت داد ببینم مردان بزرگ چطور از آزمایش الهی، به دشواری آنچه شما تجربه کردید، بیرون می آیند.

ادامه نوشته

نگاهی به ابلاغیه دولت برای آینده احمدی نژاد
7 سال گذشته اما وقت آن است که 14 اردیبهشت 1385 را فرایاد آوریم. روزی که مدیرکل پشتیبانی نهاد ریاست جمهوری در دولت احمدی نژاد در نامه ای نوشت: «چون ساختمان همراهان، مورد نیاز تشریفات نهاد ریاست جمهوری است، لذا این ساختمان - در اختیار خاتمی - باید ترک [تخلیه] شود.»
عصر ایران؛ سروش بامداد - «با توجه به ضرورت بهره مندی از تجربیات ارزنده و موثر روسای جمهور سابق و به منظور پی گیری و سامان دهی امور اجرایی مربوط به آنان شرح وظایف و تشکیلات تفصیلی دفتر رییس جمهور سابق در ساختار نهاد ریاست جمهوری موافقت و ابلاغ می شود.»

این بخشی از متن ابلاغیه ای با امضای غلامحسین الهام معاون نیروی انسانی دولت است که در واپسین روزهای ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد صادر شده و ابتدا این پرسش را قابل طرح می سازد که دولت کنونی چگونه در پایان 8 سال به این نتیجه رسیده که از «تجربیات ارزنده و موثر روسای جمهور سابق» باید استفاده کند و« پیگیری و ساماندهی امور اجرایی آنان» ضرورت دارد و چرا در تمام 8 سال گذشته به اهمیت آن پی نبرده بودند؟ پاسخ البته ساده است:

 دو هفته دیگر محمود احمدی نژاد نیز «رییس جمهور سابق» خوانده می شود و این عنوان دیگر تنها برای اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی به کار نخواهد رفت.

بیش از 7 سال گذشته اما وقت آن است که 14 اردیبهشت 1385 را فرایاد آوریم. روزی که مدیر کل پشتیبانی نهاد ریاست جمهوری در دولت احمدی نژاد در نامه ای نوشت:«چون ساختمان همراهان، مورد نیاز تشریفات نهاد ریاست جمهوری است لذا این ساختمان باید ترک [تخلیه] شود.»

ساختمان همراهان، در مجموعه سعدآباد واقع بود و شامل یک دفتر با چند کارمند می شد و سید محمد خاتمی نیمه دوم سال 84 و پس از اتمام ریاست جمهوری در آن مستقر بود و با این که قصد انتقال به بنیاد باران را داشت به لحاظ حفاظتی توصیه شده بود همان جا بماند اما تضییقاتی ایجاد کردند و با قطع تلفن های بین المللی وبرخی هزینه های جاری عملا این پیام را منتقل کردند که رییس جمهور سابق باید برود.

ادامه نوشته

پارچه فروشي مي رود در يک آبادي تا پارچه هايش را بفروشد. در بين راه خسته مي شود و مي نشيند تا کمي استراحت کند. در همان وقت سواري از دور پيدا مي شود. مرد پارچه فروش با خود مي گويد: بهتر است پارچه ها را به اين سوار بدهم بلکه کمک کند و آن ها را تا آبادي بياورد. وقتي سوار به او مي رسد، مرد مي گويد: «اي جوان! کمک کن و اين پارچه ها را به آبادي برسان». سوار مي گويد: «من نمي توانم پارچه هاي تو را ببرم» و به راه خود ادامه مي دهد.

مرد سوار مسافتي که مي رود، با خود مي گويد: «چرا پارچه هاي آن مرد را نگرفتم؟ اگر مي گرفتم، او ديگر به من نمي رسيد. حالا هم بهتر است همين جا صبر کنم تا آن مرد برسد و پارچه هايش رابگيرم و با خود ببرم». در همين فکر بود که پارچه فروش به او رسيد. سوار گفت: «عمو! پارچه هايت را بده تا کمکت کنم و به آبادي برسانم.» مرد پارچه فروش گفت:«نه! آن فکري راکه تو کردي من هم کردم».